أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

200

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

فسقى الحجيج الاعظم * ليس كبعض ما تقدّم و هى بين الفرث و الدّم [ به اين ] فقرات مسجّعه اظهار نموده است كه اگر آن بئر مسعود را حفر كنى اظهار ندامت و پشيمانى نخواهى كرد . و چون زمزم محترم به تو از جدّ بزرگ تو ميراث مانده است ، لهذا به هيچ‌وقت منقطع و مذموم نخواهد گشت . و چون سبب آن خواهد شد كه الى الابد قوافل واردهء حجّاج را سقى و اروا كند بناء عليه به آبار سائره شبيه نخواهد گرديد . و موقع قديم آن در ميان مزبله و محلّ جارى ساخت خون خواهد شد . عبد المطلب استدعا نمود كه علامت موقع قديم بئر مذكور را نيز نشان بدهد . در جواب شنيد « عند قرية النمل حيث ينقر الغراب » . يعنى در بالاى بئر زمزم مسكن مور و نمل بوده و على الصّباح غرابى ظاهر شده با منقار خود آن مسكن مور را نقر خواهد كرد . چون عبد المطلب به اين رمز و اشارت نيز مطّلع به حقيقت نگرديد يك شب بعد از آن اين كلمات را : زمزم و مازمزم هزمة جبريل برجله و سقياء اسماعيل و اهله زمزم البركات روى الرماق الواردات شفاء سقم و خير طعام . و يك شب بعد نيز اين فقرات را : احفر تكتم بين الفرث و الدّم و عند نقر الاعصم و فى قرية النمل مستقبل الاصنام الاحمر شنيد . تكتم چنان كه در آتى نيز گفته خواهد شد يكى از اسامى مباركه زمزم است كه به معنى مكتوم است . غراب الاعصم نظر به قبول ابن شيبه ، غرابى است كه يك پاى آن قرمز باشد . و به رأى حاكم ، غرابى را گويند كه هم پاها و هم منقار او قرمز باشد . و بنا به قول صاحب الاحيا شكم او سفيد باشد . و نظر به تحقيق حياة الحيوان غرابى را نامند كه جناحين و يا دو پاى او سفيد باشد . نظر به روايت موثوق كه از حضرت على بن ابى طالب - عليه سلام اللّه الملك الغالب - نقل شده است ، عبد المطلب از مهابت و وحشت روياهاى سابقة الذكر دست و پاى خود را گم كرده به حفر بئر شروع ننموده بود . پس از مدّتى در رؤياى خود شخصى را ديده و به او گفت : يا عبد المطّلب چاه طيبه ، و يك شب بعد از آن چاه بره ، و يك شب